X
تبلیغات
تمام ناتمام من

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 18:0 توسط تنها |

+ نوشته شده در شنبه نهم فروردین 1393ساعت 22:50 توسط تنها |

رسيده‌ام به خدايی كه اقتباسي نيست

شريعتي كه در آن حكم‌ها قياسي نيست

 

خدا كسي است كه بايد به ديدنش برويم

خدا كسي كه از آن سخت مي‌هراسي نيست.

 

فقط به فكر خودت باش،اي دل عاشق

كه خودشناسي تو جز خدا شناسي نيست

 

به عيب پوشي و بخشايش خدا سوگند

خطا نكردن ما غير ناسپاسي نيست

 

دل از سياست اهل ريا بكن،خود باش

هواي مملكت عاشقان سياسي نيست

فاضل نظری

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392ساعت 20:48 توسط تنها |

ای بی وفا ، راز دل بشنو ، از خموشی من ، این سکوت مرا ناشنیده مگیر
ای آشنا ، چشم دل بگشا ، حال من بنگر ، سوز و ساز دلم را ندیده مگیر

امشب که تو ، در کنار منی ، غمگسار منی ، سایه از سر من تا سپیده مگیر
ای اشک من ، خیز و پرده مشو ، پیش چشم ترم ، وقت دیدن او ، راه دیده مگیر

دل دیوانه ی من به غیر از محبت گناهی ندارد ، خدا داند
شده چون مرغ طوفان که جز بی پناهی ، پناهی ندارد ، خدا داند


منم آن ابر وحشی که در هر بیابان به تلخی سرشکی بیفشاند
به جز این اشک سوزان ، دل نا امیدم گواهی ندارد ، خدا داند

ای بی وفا ، راز دل بشنو ، از خموشی من ، این سکوت مرا ناشنیده مگیر
ای آشنا ، چشم دل بگشا ، حال من بنگر ، سوز و ساز دلم را ندیده مگیر

دلم گیرد هر زمان بهانه ی تو ، سرم دارد شور جاودانه ی تو
روی دل بود به سوی آستانه ی تو


چو آید شب، در میان تیرگی ها، گشاید پر، روح من به شور و غوغا
رو کند چو مرغ وحشی ، سوی خانه تو

ای بی وفا ، راز دل بشنو ، از خموشی من ، این سکوت مرا ناشنیده مگیر
ای آشنا ، چشم دل بگشا ، حال من بنگر ، سوز و ساز دلم را ندیده مگیر

امشب که تو ، در کنار منی ، غمگسار منی ، سایه از سر من تا سپیده مگیر
ای اشک من ، خیز و پرده مشو ، پیش چشم ترم ، وقت دیدن او ، راه دیده مگیر

شعر از بهادر یگانه

خواننده علیرضا قربانی

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 20:16 توسط تنها |

فواره وار، سربه هوايي و سربه زير

چون تلخي شراب، دل آزار و دلپذير

 

ماهی تویی و آب؛ من و تنگ؛ روزگار

من در حصار تُنگ و تو در مشت من اسير

 

پلک مرا برای تماشای خود ببند

ای ردپای گمشده باد در کویر

 

ای مرگ می رسی به من اما چقدر زود

ای عشق می رسم به تو اما چقدر دیر

 

مرداب زندگي هم را غرق مي كند

اي عشق همّتي كن و دست مرا بگير

 

چشم انتظار حادثه اي ناگهان مباش

با مرگ زندگي كن و با زندگي بمير

شعر از "فاضل نظری"

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 16:53 توسط تنها |

از باغ می برند چراغانیت کنند

تا کاج جشن های زمستانیت کنند

 

پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار

تنها به این بهانه که بارانی ات کنند

 

یوسف به این رها شدن ازچاه دل مبند

این بار می برند که زندانی ات کنند

 

ای گل گمان مبر به شب جشن می روی

شاید به خاک مرده ای ارزانیت کنند

 

یک نقطه بیش فرق رجیم و رحیم نیست

از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند

 

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه ایست که قربانی ات کنند

شعر از "فاضل نظری"

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم تیر 1390ساعت 11:35 توسط تنها |

موجیم و وصل ما ازخود بریدن است
ساحل بهانه ای است رفتن رسیدن است
تا شعله درسریم پروانه اخگریم
شمعیم و اشک ما در خود چکیدن است
ما مرغ بی پریم از فوج دیگریم
پرواز بال ما در خون تپیدن است
پر می کشیم و بال بر پرده خیال
اعجاز ذوق ما در پر کشیدن است
ما هیچ نیستیم جز سایه ای ز خویش
آیین آینه خود را ندیدن است
گفتی مرا بخوان خواندیم وخاشی
پاسخ همین تو را تنها شنیدن است
بی درد وبی غم است چیدن رسیده را
خامیم و درد ما از کال چیدن است
 

  قیصر امین پور

+ نوشته شده در یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 2:30 توسط تنها |

خسته‌ام از آرزوها، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي، بالهاي استعاري
لحظه‌هاي كاغذي را روز و شب تكرار كردن
خاطرات بايگاني، زندگيهاي اداري
آفتاب زرد و غمگين، پله‌هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين، آسمانهاي اجاري
با نگاهي سرشكسته، چشمهايي پينه‌بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم‌انتظاري
صندليهاي خميده، ميزهاي صف‌كشيده
خنده‌هاي لب پريده، گريه‌هاي اختياري
عصر جدولهاي خالي، پاركهاي اين حوالي
پرسه‌هاي بي‌خيالي، صندليهاي خماري
سرنوشت روزها را روي هم سنجاق كردم
شنبه‌هاي بي‌پناهي، جمعه‌هاي بي‌قراري
عاقبت پرونده‌ام را با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزي، باد خواهد برد باري
روي ميز خالي من، صفحه‌ي باز حوادث:
در ستون تسليت‌ها نامي از ما يادگاري

قیصر امین پور

پ.ن:تقدیم به تمام من

+ نوشته شده در یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 2:21 توسط تنها |

سلام

امشب دوباره بعد از مدتها این آهنگ رو گوش کردم البته دیگه تنها نبودم. به امید اینکه همه عاشقای واقعی به عشقشون برسن.

 

جادو:

نشسته ام باز کنار تو اومدی سراغم
نگاه تو روشن شبای بی چراغم
صدای من وقتی قصه داره که رنگ چشم تو غصه داره شب من و تو  باز دوباره انتظاره
نگاه تو رنگ بوسه داره لبای من گرم و بی قراره سکوت شب یه آسمون و یک ستاره
بارون گل شد خواب ستاره
به انتظار بغض ابر پاره پاره
تا قلب آسمون می بارم با تو تنها
فصل من و تو باز رسیده روی ابرا
کنار تو آروم میام پا می ذارم چراغی تو دست شبا جا می ذارم

 که روشن بمونه آسمون بی ستاره
به شوق تو عهدی با چشمات می بندم دوباره به این عشق به این دل می خندم

 قصه عشق بازی چرخ روزگاره

خواننده عارف

+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 17:24 توسط تنها |

پیش بیا ! پیش بیا ! پیشتر!

تا که بگویم غم دل بیشتر

 

دوست ترت دارم از هرچه دوست

ای تو به من از خود من خویشتر

 

دوست تر از آنچه بگویم چقدر

بیشتر از بیشتر از بیشتر

 

داغ تو را از همه دارا ترم

درد تو را از همه درویشتر

 

هیچ نریزد بجز از نام تو

بر رگ من گر بزنی نیشتر

 

فوت و فن عشق به شعرم ببخش

تا نشود قافیه اندیشتر

شعر از زنده یاد قیصر امین پور

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 17:8 توسط تنها |