از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود
بی رنگ تر از نقطه موهومی بود
این دایره ی کبود اگر عشق نبود
از آینه ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟
در سینه ی هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟
شعر از قیصر امین پور
درويشي
به اشتباه فرشتگان به جهنم
فرستاده مي شود .پس از اندك
زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به
جهنم!؟
از
روزي كه اين ادم به جهنم آمده
مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و…
حال
سخن درويشي
كه به جهنم رفته بود اين چنين است:
با
چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند