تبليغاتX
تمام ناتمام من

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده مي شود .پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟ 

از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و

حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: 

 با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 15:21 توسط تنها |

این شعر رو خانم آقاجانی تقدیم کردن به همون فرشته ای که تمام نا تمام من شد...

تمام نا تمام من
تمام ناتمام تو
به ناتمامیم قسم
که نا تمام مانده است


تمام اگر شویم ما
تمام نا تمام ها
به ماتم تمام ما
تمام روز گریه میکنند


تو ناتمام و من چینین
ز ناتمامیم دریغ

تمام شد تمام من
ببین چه گریه میکنم ...

که ناتمام مانده ام در این همه تمام ها
بیا ببین تمام من
زناتمامی من است
که زنده مانده است هنوز

اگر تمام میشدم
تمام قصه های من
تمام میشدند و من
زناتمامیم دگر
به نزد ناتمام تو
تمام شعر ناب را
که چون من و تو ناتمام
در این وبی که ناتمام مانده است
تمام نکرده ناتمام
رها نکرده بودمش .
 
 
 
دستتون درد نکنه امیدوارم ناتمام همه به خصوص شما هم تمام بشه.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:13 توسط تنها |

سلام خدمت همه دوستان و عرض معذرت به خاطر تأخیر وغیبت طولانی. اما یه خبر خوب (حد اقل برای من):

من و صاحب دلم روز 6 فروردین امسال همزمان با سالروز تولد پیامبر عزیزمون بالاخره به هم رسیدیم.

این شعر رو هم آقا مجید - دوست عزیزم - زحمتش رو کشید که واقعاَ ازش ممنونم.

مجید کریمی هر جا باشی و باشم به یادتم.

 

 

با یکی بود یا نبود

قصه می شود شروع

قصه ای که دست سرنوشت می زند رقم

یا که دست های ما

بعد از این "من وتو" می رویم

و"ما" میان جمله هایمان

خانه می کند

"ما" که از من و تو جمع می شود

"ما" که از من تو رنگ می شود

حرف؛

از "من و تو" نیست

لحظه، لحظه های "ما"ست

و "ما"، خانه ایست

برای لحظه های ناب مان

سقف خانه روی گرده های من

ستون به سقف خانه استخوان من

روح خانه تو

لحظه های عاشقانه مال ما

روزهای پر ترانه مال ما

درون چشم های من

روی ماه تو

برق چشم های تو

ماهتاب من

سنگلاخ زندگی

بوته ی امتحان ما

خانه امید مان

همیشه سبز باد

 

 

 

واقعاَ دستت درد نکنه

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:16 توسط تنها |

سلام. خوبی آقا مهرداد؟ نمی دونم چی شد یاد اون قضیه افتادی اما واقعاً شب قشنگی بود. در ضمن هیچکی ندونه من میدونم که چقدر دل تو بزرگتر از دل منه. شرمنده مهرداد جان نمی تونم بیام توی وبلاگت شاید به خاطر اینه گه پرشین بلاگ مشکل داره. وبلاگت رو از توی گوگل ریدر خوندم. در اولین فرصت بهت سر میزنم.

راستی واقعاً انگار همین دیشب بود. آه چه زود گذشت. هنوز صدای گیتارت توی ذهنمه که اون آهنگ مورد علاقه ی منو می زدی. تار و پودم به گیتارت بند بود. خیلی دوست دارم بازم یه همچین فرصتی پیش بیاد.

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 12:54 توسط تنها |

آقا یه سر میرم سر اصل مطلب.

یه سری از آدمها که درست نیست اسمشونو بیاریم میان به ما پیشنهاد میدن که بیا یه وبلاگ مشترک راه بندازیم. بعد دیگه از شون خبری نمی شه.

بعد از حدود یک ماه یهو میبینی همین سری آدمها که اتفاقاْ میشه لینکشونو گذاشت عوض اسمشون، بالاخره به قولشون عمل کردن و یه وبلاگ مشترک راه انداختن. آقا فقط و فقط راه اندازی وبلاگ مشترک را خدمت شما صمیمانه تبریک و تهنیت عرض می کنیم. امیدوارم که همیشه شاد و موفق و پیروز و سربلند باشید.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 10:46 توسط تنها |

سلام علی آقا ورود شما را به جرگه دست به صفحه کلید ها تبریک می گم.

امید وارم همیشه پر محتوی باشی.

http://bidad-zemestan.blogfa.com

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 12:40 توسط تنها |