تبليغاتX
تمام ناتمام من - روی در روی سیاهی

روی در روی  سیاهی

ایستاده راست

یکه و تنها، تمام شب

در کلامش، نور

بر زبان، آتش

بر لبش، فریاد:

شمع

 

شعله افزون می کند گر سر به تبغش بر زنند!

تیرگی گم می شود چون شمع ها روشن کنند.

راست- همچون شمع – خواهد ایستاد آیا

روی در روی سیاهی

یک تن از این جمع؟

شعر از فریدون مشیری

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 16:54 توسط تنها |